غلامرضا کرمی، گناوه‌آنلاین- بخش دوم و پایانی مصاحبه با استاد ایرج شمسی‌زاده شاعر سرشناس گناوه‌ای را در زیر دنبال کنید:

در سالیانی که منوچهر آتشی در بندر ریگ معلم بوده است، در یکی از مصاحبه‌هایش از زبان خوش ذوقی به نام ایرج شمسی‌زاده نام می‌برد. از این دوران و به ویژه از ارتباطی که با ایشان داشته‌اید، چه خاطراتی دارید؟

آتشی در منطقه‌ای که نام بلندی در شعر و شخص مشخصی در دوره‌ای خاص نداشت، با طلوعی که در شعر نو و نیمایی و ناب داشت مورد توجه و اقبال همه بود و طبعاً مورد علاقه ما بود. اما رابطه نزدیک من با منوچهر آتشی از سال ۱۳۶۱ شروع شد. و بعد از اینکه سال‌ها در تهران بود و از همسرش که برای معالجه فرزند بیمارشان به اروپا رفته بود، جدا شد از تهران به بوشهر آمده بود و من هم در بوشهر معلم بودم. از‌‌ همان زمان ما مصاحب و هم‌نشین دائمی بودیم. و از خرمن وجود استاد آتشی بهره‌های فراوان بردم. رفت و آمد مداوم داشتیم. خاطره‌ها و نشست و برخاست‌های فراوانی با هم داشتیم. بعد‌ها به خاطر مرگ برادرش مجبور شد مجددا به تهران برود. در تهران دوام نیاورد. البته حدود ۲۵ سالی همنشین مداوم استاد بودم.

در این نشست‌ها معمولاً بحث و گفتگوهای شعری هم وجود داشت؟

بله. نود درصد مباحث جلسات ما بحث شعر و نقد ادبی و موسیقی بود. و در این جلسات از محضر استاد آتشی استفاده می‌شد و حتی آثار همدیگر را مورد نقد قرار می‌دادیم.

هرچند که آتشی از شاعران مطرح دهه چهل و پنجاه بود، ولی وقتی شاعران دهه هفتاد هم مورد بررسی قرار می‌گیرند، بااز هم آتشی از مطرح‌ترین شاعران این دوره می‌باشد. این پویایی و به روز بودن آثار آتشی را در چه می‌دانید؟

آتشی ذاتاً شاعری پویا بود و قدم به قدم همراه ادبیات و شعر جهان و شعر و ادبیات فارسی جلو می‌آمد. آدم متحرکی بود. شعر او وسیع و لطیف و به‌روز بود. اندیشه شعر او هم به روز و مربوط به زمان بود. او شاعری نبود که در مرحله‌ای خاص متوقف بماند.

معمولاً جوانان هم‌نسل شما در غیاب رسانه‌هایی مانند اینترنت و… بیشتر با کتاب ارتباط داشتند. کتاب‌های موردعلاقه خود را از کجا تهیه می‌کردید و وضعیت کتابفروشی‌ها در گناوه چگونه بود؟

کتاب، چیزی بود که از دیرباز در این مناطق، آرزوی داشتن آن را داشتیم. به علت کوچک بودن منطقه آن‌چنان که لازم بود کتابفروشی وجود نداشت. چنانچه شنیده شده است که مرحوم کربلایی محمدقلی شاعری که از شاعران محمدصالحی در حدود صدواندی سال پیش بود، شنیده بود که در بوشهر شاهنامه فردوسی برای فروش وجود دارد. به همین خاطر با کمک از دیگران مبلغ ۲۰ تومان که گویا قیمت شاهنامه بوده است را جمع‌آوری نموده و با فرد دیگری برای خرید شاهنامه با پای پیاده راهی بوشهر می‌شوند. شب در مسیر راه در روستای محمدی در منزل خان بیتوته می‌کنند. شب‌ها در مجلس خان شاهنامه‌خوانی برگزار می‌شده است. وقتی فردی که مشغول شاهنامه‌خوانی بوده است خطاب به مرحوم کربلایی محمدقلی می‌گوید: عمو کردکی تو هم می‌توانی شاهنامه بخوانی؟ او در پاسخ می‌گوید تا کدام بیت خوانده‌ای؟ و از‌‌ همان بیت به بعد را از حفظ ادامه می‌دهد و می‌خواند و پس از اینکه خسته می‌شود فرد همراهش که او هم فرد فرهیخته‌ای بود، شاهنامه‌خوانی را ادامه می‌دهد و خان روستای محمدی به هر کدام از آن‌ها بیست تومان انعام می‌دهد. در دوران نوجوانی و جوانی ما در‌‌ همان زمانی که تعداد مدارس گناوه در حدود دو مدرسه بود. کم‌کم کتابفروشی مقاتلی و حقیقت پیدا شد. بعد‌ها حقیقت مجلات و کتاب‌های مختلفی را به گناوه آورد. کتاب‌های جیبی را از این دو کتابفروشی تهیه می‌کردیم. جمعیت کم بود و امکان راه‌اندازی کتابفروشی بزرگ نبود. بعد‌ها که عده‌ای برای ادامه تحصیل به شهرهای مختلف رفتند کم‌کم با کتاب‌های بیشتری آشنا شدند و کم و بیش کتاب به خانه‌ها راه پیدا کرد و تعدادی در منازلشان کتابخانه‌ای ترتیب دادند. خیلی از مجلاتی که از کتابفروشی حقیقت تهیه می‌کردم مربوط به بیش از چهل سال پیش می‌باشد.

از شاعران هم نسل آتشی مانند نعمتی، باباچاهی و… ارتباط و آشنایی هم داشته‌اید؟

باید نسل اول شعر معاصر جنوب را مرحوم نعمتی دانست بعد‌ها مرحوم آتشی و بعد‌تر از آن باباچاهی و مرحوم بیابانی می‌باشند که همدوش آتشی با چاپ کتاب‌های متعدد وارد عرصه شعر و ادبیات شدند. با همه این شاعران دوست نزدیک بوده‌ام. با مرحوم بیابانی در سال ۱۳۵۰ که در گناوه معلم بود، ارتباط نزدیک داشتیم. و در‌‌ همان زمان آقای بیابانی شعر محلی می‌گفت. و تا پیش از مرحوم شدن ایشان روابط نزدیکی با هم داشتیم. روابط نزدیکی هم با آقای باباچاهی داشتیم که بیشتر این نشست‌ها به بحث شعر و ادبیات می‌گذشت. ارتباط ما با آقای نعمتی هرچند همزمان با دوران پیری ایشان بود ولی استاد نعمتی دلی جوان داشت و بسیار خوش‌مشرب و شوخ‌طبع بود. خیلی دل‌زنده و بسیار باروحیه بود.

اگر بخواهیم گناوه و بندر ریگ را به تاریخ پیوند بزنیم چه کسانی به ذهن شما می‌آیند؟

گناوه که زادگاه ابوسعید و ابوطاهر جنابی بوده است که در زمان خودشان با خلفای عباسی درگیر شده‌اند و نامی بلندآوازه داشته‌اند. نام بندر ریگ هم میرمهنای بندر ریگی را به ذهن می‌آورد. همچنین در دوره قاجار بندر ریگ مرکزیت داشته است. این شهر مرکز خان‌نشین بوده است. میرمهنای شخصیت برجسته‌ای از بندر ریگ است که در سطح کشور شناخته شده است.

از شکل‌گیری آموزش و پرورش در گناوه بگویید؟

آموزش و پرورش پیش از نسل ما شروع شده بود ولی در دوره ما تنها‌‌ همان مدرسه دانش فعال بود. بعد‌ها دبستان نوبنیاد اضافه گردید و پس از مدتی دبیرستان دانش راه‌اندازی شد که سیکل اول دبیرستان یعنی تا کلاس نهم وجود داشت. در سال ۱۳۵۰ کلاس ۴۲۰ ساعته برای عده‌ای از معلمان در شیراز برگزار گردید. این دوره برای تأسیس مدارس راهنمایی بود. بنده هم جزء همین گروه بودم و پس از گذراندن این دوره مأمور تشکیل مدرسه راهنمایی در گناوه شدم. مدرسه راهنمایی عنصری را تأسیس نمودیم. بعد‌ها همین دوره ۴۲۰ ساعته به یک دوره تابستانه منجر شد که بعد از چند سال در دانشسرای راهنمایی تبدیل شد و از دانشسرای راهنمایی در شیراز فوق‌دیپلم گرفتیم. از سال ۱۳۵۱ تا تابستان ۱۳۵۳ به مدت چهار تابستان دوره ما ادامه یافت.

از رؤسای آموزش و پرورش چه کسانی در یاد شما مانده‌اند؟

زمانی که من سپاه دانش بودم شخصی به نام سامی، مسئول آموزش و پرورش بود. بعد‌ها کسانی مانند مهیمنی، رحمان طاهری، جمشید بنه‌گزی، بختیاری، میمنی و… در یاد من مانده‌اند.

از حوادث مهمی که در دوره نوجوانی و جوانی در ذهن شما مانده باشد چه مواردی را به خاطر دارید؟

یکی از حوادث مهم دوران کودکی ما سال غرقی بود که افراد مختلفی که از خانواده‌های مختلف هم بودند و با توجه به کوچک بودن منطقه و آشنایی همه با هم هر اتفاق ناگواری می‌افتاد این اتفاق برای همه دردناک بود و این حادثه در آن روز یک فاجعه ناگوار برای گناوه بود تعدادی زیادی از مردم گناوه در این حادثه غرق شدند. مورد دیگری که در یادم مانده است، حادثه‌ای است که مردم در مقابل مأموران دولتی که مربوط به گمرک بودند و در آن علیه مأمورانی که با مردم بدرفتاری کرده بودند، سنگر گرفته و متحصن شده بودند. شکایت و مقابله مردم باعث شد که این مأموران را از گناوه بیرون کنند و این حادثه در دوره نوجوانی من اتفاق افتاده است.

از دوران حکمرانی خونین به ویژه فتح‌الله خان حیاتداوودی چه خاطره و اطلاعاتی دارید؟

فتح‌الله خان سر‌شناس‌ترین خان در منطقه بود و نامی بلندآوازه داشت ان‌هم به خاطر واکنشی که در واگذاری خارک به خارجی‌ها نشان داد. جلال آل احمد در کتاب غربزدگی می‌نویسد: حیاتداوودی حاضر نشد جزیره خارک را در اختیار خارجی‌ها بگذارد. و کار او را تأیید نمود. فتح الله خان بیشتر در شیراز زندگی می‌کرد و هر از گاهی به منطقه می‌آمد. فردی شناخته‌شده بود. او در مهمانی شهرداری شیراز دستگیر شد. البته در مراسم اعدام فتح الله خان خود من حضور داشته‌ام. در تابستان سال ۱۳۴۳ در شیراز سرباز بودم و دوره سپاه دانش را طی می‌کردم. پسر خواهر فتح الله خان همدوره ما بود و به او اطلاع دادند که فردا در پادگان شماره ۲ مرکز پیاده شیراز می‌خواهند دائی‌ات را اعدام کنند. وقتی که فتح‌الله خان و همچنین ضرغام‌پور و چند تن دیگر را برای اعدام به درخت بسته بودند به عنوان سرباز لحظه‌ای که اعدام صورت گرفت، ما در آنجا حضور داشتیم. خواهر‌زاده فتح الله خان که پسر نعمت‌الله خان حیاتداوودی بود الله‌کرم نام داشت و با هم دوست بودیم. او در آن روز گریه می‌کرد. آنچه از آن روز به یاد دارم این است که فتح‌الله خان اجازه نداده بود که در هنگام اعدام روی چشم او را ببندند.

اولین روزهای معلمی شما از کجا شروع شد؟

پس از گذراندن دوره شش ماهه سپاهی دانش، معلمی را از روستای مال خلیفه‌ای گناوه شروع کردم. مدرسه‌ای وجود نداشت. مرحوم حیدری عموی ضرغام حیدری اتاقی در اختیار ما گذاشت و چند میز و نیمکت از گناوه آوردند و با چند دانش‌آموز، مدرسه مختلطی از کلاس اول ابتدایی راه‌اندازی شد. اولین کلاس در روستای مال‌خلیفه‌ای در سال ۱۳۴۳ با معلمی بنده در این روستا شکل گرفت. گرچه درست به یاد ندارم ولی در آن سال دانش‌آموزانی مانند منوچهری، عبدالعلی حیدریه، سرداری و… از دانش آموزانی بوده‌اند که در ذهن من مانده‌اند.

گویا در سال‌های ۱۳۵۳ یا ۱۳۵۴ فرودگاه گناوه شاهد یکی دو پرواز بوده است. چه خاطره و اطلاعی از فعالیت فرودگاه گناوه در آن سال‌ها دارید؟

مرحوم محمود مسقط شرکتی راه‌اندازی نمود. خط پرواز گناوه به شیراز و بالعکس را راه اندازی کرد ولی در اولین پرواز میله‌ای که در باند فرودگاه وجود داشته با شکم هواپیما برخورد می‌کند و در اولین پرواز هواپیما آسیب می‌بیند و این پرواز دیگر تکرار نمی‌شود.

به غیر از شعر و ادبیات در بقیه هنر‌ها هم فعالیت داشته‌اید؟ مثلاً در زمینه هنر نمایش و تئا‌تر هم همکاری داشته‌اید؟

به هنر تئا‌تر بسیار عشق و علاقه داشتم. ولی در دوره جوانی ما هیچ امکانات تئاتری در گناوه وجود نداشت. که در هنر تئا‌تر فعالیت کنیم. ولی به دلیل علاقه شعرهایی را روی سن دکلمه می‌کردم و نقش‌های فردی را اجرا می‌کردم. در زمان معلمی اگر دانش‌آموزان علاقه به هنر نمایش نشان می‌دادند با آن‌ها همکاری می‌کردم و آن‌ها را راهنمایی می‌کردم.

به غیر از شاعرانی که نام بردید با چه افراد دیگری که اهل شعر و ادبیات بودند ارتباط داشته‌اید؟

مرحوم عبدالرسول حامدی هم مدتی در گناوه مسئول آموزش و پرورش گناوه بود. وی شاعر باذوقی بود و کتابی هم به نام خار در گلدان دارد.

امروزه با یک سری نام‌های مربوط به گناوه قدیم به ویژه در کتاب‌های پژوهشی و تاریخی برخورد می‌کنیم که هیچ اثری از آن‌ها هم وجود ندارد نام‌هایی مانند چاه‌جو، کش خشکو، تل گوری، تل گنبد، تیر سول، مناره، اودمون، تل چینی و… چه توضیحی برای خوانندگان ما در این زمینه دارید؟

هر کدام از این‌ها به دلایلی نام‌گذاری شده است، مثلاً چاه جو، در فاصله صدمتری منزل بنده پیرامون دبیرستان شهید تیموری، قرار داشت. گودال بزرگی بود که چاه‌های متعددی در این گودال حفرشده بود و جوهای در اطراف این گودال قرار داشت وقتی که بارندگی می‌شد آب باران از طریق این جو‌ها وارد گرو که‌‌ همان گور آب باشد سرازیر می‌شد. و باعث می‌شد که نه تنها چاه‌ها بلکه گور آب هم پر از آب باران می‌شد و مورد استفاده مردم قرار می‌گرفت و در تابستان مردم در این گودال چاههایی حفر می‌کردند که این چاه‌ها درب و قفل داشتند و برخی از این چاه‌ها اختصاص به برخی خانواده‌ها داشت و به دلیل تجمع آب باران آب چا‌ه‌های این گودال که معروف به چاه جو بود مورد استفاده آب شرب مردم قرار می‌گرفت. عده‌ای از این چاه‌ها که قفل و کلید نداشتند مورد استفاده عموم مردم بود. البته چاه بزرگ دیگری هم در چاه‌جو قرار داشت که با سنگ ساخته شده بود و به آن چهاب می‌گفتند. آب این چهاب مورد استفاده گوسفندان و گله گاو قرار می‌گرفت. برجستگی‌هایی بلندی در محله باباعلیشاه قرار داشت که احتمالاً بقایای گنبد و مناره مسجدی باید باشد. گفته می‌شود که در محل تل گوری بقایای آسیاب آردی ابوسعید جنابی قرار داشته است. کش خشکو هم گودالی مانند چاه جو بود که حدوداً صد متر در جنوب چاه جو قرار داشت که گویا بخش دیگری از مردم محله از آب آن استفاده می‌کردند.

صحبت خاصی اگر دارید در خدمت شما هستیم.

از جنابعالی و همه کسانی که مثل شما سعی می‌کنند تاریخ، هنر و شعر منطقه را دنبال، ثبت و ضبط می‌نمایند سپاسگزاری می‌کنم و از جوانان می‌خواهم که نسبت به فرهنگ محلی و بومی علاقه نشان بدهند و آن را حفظ کنند. آنچه که متعلق به خودشان هست را حفظ نموده و از ارزش‌های علمی و ادبی و تاریخی مواظبت کنند.